تینا روی پاهای خودش ایستاد
بالاخره تینا حالش بهتر شده و دیگه تب نمی کنه. خبر جدید اینکه تینا می تونه تنهایی روی پاهاش بایسته.البته نه به مدت طولانی شاید برای 15 یا 20 ثانیه.جالبه وقتی حواسش نیست که خودش تنهایی ایستاده نمیترسه ولی به محض اینکه میبینه که کمکش نمی کنیم و کسی نگرفتتش سریع می ترسه و میشینه. بابایی برای روز تاسوعا و عاشورا که میخواهیم تینا را ببریم تا نذری بدیم لباس خریده که عکسش را گذاشتم.خلاصه دخملی با لباس سفیدش کلی خوشکل میشه و امسال با هم مراسم میریم.به قولی میخواهیم تینا را << سقا >> بکنیم. ایشاالله امسال همه توی این روزها و شبهای عزیز آرزوهاشون براورده بشه مخصوصا آنهایی که منتظر فرشته کوچولوهاشون هستند.من که خودم فرشته مو از امام ...
نویسنده :
مامان نینا
15:03
عروسکم سرماخورده
تینا برای اولین بار سرما خورده و مدام از بینی کوچولوش آب میاد و صداش هم گرفته، مثل عروسکی که باطریش داره تموم میشه و صدای آوازعروسک یواش میشه تینا هم صداش همونطوری شده و با صدای گرفته برام آواز ماماماماما... می خونه.دو روزی هست که شروع به گفتن ماما کرده. عاشق این هست که دنبالش بکنی و تینا هم فرار بکنه تا نتونی بگیریش(البته هنوز چهار دست و پا میره ). دندون پنجم هم درآمد فکر کنم تینا برا اینکه زود بتونه غذا بخوره تمام فعالیتش را روی درآوردن دندان گذاشته!!!! ...
نویسنده :
مامان نینا
18:44
دندانهای بالایی
اولین دندان - 11/7/90
بالاخره اولین دندان تینا خانمی 11 مهر درآمد.دخترم دیگه بزرگ شده.... خانم دختر شده..... با دندونش میوه و غذا تکه میکنه.خلاصه فعلا یک دندونی شده.فکر کنم توی عکس دندونش معلوم باشه. از کارهای دیگه تینا بگم اینکه حسابی شیطونی میکنه و از صبح که بیدار میشه دنبال میز یا مبل یا هر چیزی که بشه ازش بالا بره و بایسته میگرده،منم چهار چشم باید مواظبش باشم که زمین نخوره . دیگه اینکه از هر چیزی که خوشش بیاد با صدای بلند براش ذوق میکنه و مدام صداهای مختلف از خودش درمیاره.تینا بابایی را خیلی خیلی دوست داره و هر روز ساعتها با هم بازی می کنند.(خوش به حال بابایی) ...
نویسنده :
مامان نینا
19:28
شیطنت های تینا
سلام به همه میدونم خیلی دیر برای آپدیت وبلاگ آمدیم.راستش من و تینا مهمان داشتیم،خاله های تینا از تهران آمده بودند و ما هم زیاد خونه خودمون نبودیم و بیشتر پیش خاله ها خونه مادربزرگه بودیم.و اینکه تینا دو هفته مریض بود، یعنی در واقع اسهال داشت و به واسطه همین پاهای دخملی سوخته بود.هر کس میدید می گفت به خاطر دندان در آوردن هست ولی انقدر اسهالش طول کشید و تینا دندان در نیاورد تا بردمش دکتر.خدا رو شکر الان حالش خوبه.دیروز هم برای تینا آش دندونی درست کردم تا زودتر دندانش به سلامتی در بیاد، ولی متاسفانه یادم رفت عکس از آش بگیرم.جای همتون خالی بود راستش بعد از 7 سال ازدواج هنوز به عمرم آش درست نکرده بودم! و این اولین بار بود که خیلی هم آش خوشم...
نویسنده :
مامان نینا
19:21
تینا نیم ساله شد
بالاخره تینا 6 ماهه شد و امان از واکسن شش ماهگی. دخترکم 4 روز تب داشت یا بهتره بگم این مدت شب و روز توی تب 39 درجه سوخت و منم بیخوابی کشیدم .روز سوم بردمش دکتر ولی دکتر گفت واکسن سختی بوده و دخترتون به خوبی داره درد را تحمل میکنه و چند تا دارو داد براش شیافت گذاشتم ولی شب تا صبح تب تینا روی 38.5 بود و تا روز بعدش هم پایین نیامد .خلاصه خیلی شب بدی بود و خدا رو شکر به خیر گذشت. بچه ای که همش میخندید این مدت فقط گریه و بی تابی کرد.... از خبرهای خوب بگم: تینا دو هفته هست که شبها خودش تنها توی اتاق خودش می خوابه البته فکر نکنید که شب تا صبح می خوابه نه... هر سه ساعت بیدار میشه و من میرم توی اتاقش بهش شیر میدم ولی خب دیگه پیش من و بابایی نمی خوابه...
نویسنده :
مامان نینا
20:32
سالگرد ازدواج مامانی و بابایی
13 مرداد سالگرد عروسیمون بود.پارسال تینا رو در شکمم داشتم و امسال در بغلم.به همین زودی یکسال گذشت یا نه... 6سال از ازدواجمون گذشت.امسال بهترین سالگرد رو داشتم و اینو مدیون بابایی هستیم.سه نفری با هم رستوران رفتیم ولی تینا توی رستوران خوابید انگار می خواست من و بابایی یه خلوت دو نفره داشته باشیم.خدا رو به خاطر جمع سه نفرمون شکر می کنم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشیم.حتما خاطرات ازدواجمون را وقتی تینا انشاالله خواست ازدواج بکنه براش تعریف میکنم.(اگر دلم بیاد شوهرش بدم!) از کارهای تینا بگم :هر روز دخترم برا خودش تور خونه گردی داره و از این ور اتاق به اون طرف اتاق غلت می زنه و سینه میره.بعضی اوقات هم زیذ مبل باید دنبالش بگردیم.هنوز خیلی دست...
نویسنده :
مامان نینا
0:37












