سفید برفی و هفت کوتوله
روزها در پی هم می آیند و دخترم که یک روزی منتظر حرف زدن،راه رفتن و شیطنتها و ... بودم حالا اونقدر بزرگ شده که کفش های پاشنه بلند مرا بپوشد و دستمال به دست بگیرد و خانه را مانند من گردگیری کند،روی چهارپایه بایستد و ظرف ها را در ظرفشویی بگذارد و به عروسکهایش غذا بدهد و بگوید عزیزم .... دختر است دیگر...از همان کودکی نقش مادر را به خوبی اجرا میکند. و این منم که چه قدر باید مراقب رفتارها و حرفهایم باشم،چرا که آینه کوچکی روبروی من ایستاده که با دقت کارهای من را تماشا میکند،آینه ای که حتی ناراحت شدن و خندیدن مادر را به خوبی در خود نشان می دهد، زیبا شدن مادر را به خوبی درک میکند به موها و صورتم دست می کشد و با زبان بچه گانه خود می گوید:خوشگل...
نویسنده :
مامان نینا
23:18
تینا و مسافرت
تینا و دوستش و دریا تینا و قلعه بادیش توی خونه تینا توی یک وان خیلی بزرگ!!!! هندوانه شب یادای ما! ...
نویسنده :
مامان نینا
17:39
آپ
سلام به همه دوستان میدونم خیلی وقت هست که برا آپ نیومدم.متاسفانه به اینترنت دسترسی ندارم ولی نظرات همه شما دوستان گلم را توسط اینترنت موبایل چک کردم و از همه ممنونم که به یادمون بودید. حتما توی یک فرصت مناسب برمیگردم و از تینا و کارهای جدیدش می نویسم و حتما عکساشو می ذارم. دختر گلم از تو هم معذرت میخوام که نمی تونم مثل قبل برات بنویسم.
نویسنده :
مامان نینا
10:09
عروسک ما
روزها می گذره و تینا بزرگتر و ماشاالله شیطون تر میشه. از هر چیزی که فکر کنی بالا میره از تخت،از میز تلویزیون،از مبل و صندلی و کمد خلاصه از دیوار راست بالا میره...گفتن اکثر کلمه ها را به زبان خودش بلد هست، وقتی چیزی را میخواد و من بهش نمیدم سریع با گفتن کلمه لفاً (لطفاً) آن را به دست میاره.وقتی نصیحتش میکنم و ازش میخوام کاری را درست انجام بده میگه چشم ولی بعد بازم کار خودشو میکنه!وقتی کار بدی انجام میده میگه بخشید یعنی ببخشید.خیلی عسلی و خوشمزه و خوش زبون شده... فردا باید واکسن یکسال و نیم را بزنه.براش دعا کنید که خیلی سخت نباشه. ...
نویسنده :
مامان نینا
15:35
بدون شرح!
این عروسک که توی بغل تینا هست اسمش نانا هست که خود تینا این اسم را گذاشته.نانا دوست حمام و گرمابه تینا خانم هست! و بعدازظهرها موقع خواب بغلش میکنه و با هم میخوابند. عکس پایین مربوط میشه به شیطنت تینا که باید هر جایی که امکان داره بره و بنشینه که میبینید چه طور خودشو توی یک وجب کمدش جا داده... این عکسها هم مراحل هندوانه خوری تینا هست.تینا عاشق هندوانه یا به قول خودش سیززه هست که حالا نمی دونم وجه تشابه هندوانه با کلمه سیززه که تینا میگه چیه؟ ...
نویسنده :
مامان نینا
17:52
تینا و پارک
معمولا هفته ای یکبار تینا را پارک میبرم.خیلی دوست داره البته خودش که میگه پاچ یعنی پارک.عاشق اسب سواری و به قول خودش پیتو پیتو... ...
نویسنده :
مامان نینا
0:01
عکسهای آتلیه
بابایی دوست دارم
سلام بابایی یک سال و چهار ماه پیش وقتی که آماده شدم تا به این دنیا بیام پیش خدا رفتم و بهش گفتم: خدایا من اینجا تو را دارم، تو منو می خندونی،تو با من حرف می زنی،تو از من مواظبت می کنی، من در آغوش تو آرامش دارم، تو هر کاری برای من انجام می دهی ولی وقتی برم توی آن دنیا تنها می شوم.خدا منو در آغوش گرفت و گفت: من در آن دنیا هم همیشه با تو هستم و خواهم ماند،فقط صدایم کن.البته یک فرشته نگهبان همیشه با تو هست که همه کارهایی را که می گویی او هم برای تو با عشق انجام خواهد داد و اسم آن فرشته مادر است. بابایی میدونم که این داستان را قبلا شنیدی و این عین واقعیت است.مامان فرشته ای که نامش برایم آشنا بود حتی صدایش را همیشه همراه با صدای خدا می شنیدم...
نویسنده :
مامان نینا
0:33











