تیناتینا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

نی نی فرشته من

سالگرد ازدواج مامانی و بابایی

1390/5/17 0:37
نویسنده : مامان نینا
372 بازدید
اشتراک گذاری

13 مرداد سالگرد عروسیمون بود.پارسال تینا رو در شکمم داشتم و امسال در بغلم.به همین زودی یکسال گذشت یا نه... 6سال از ازدواجمون گذشت.امسال بهترین سالگرد رو داشتم و اینو مدیون بابایی هستیم.سه نفری با هم رستوران رفتیم ولی تینا توی رستوران خوابید انگار می خواست من و بابایی یه خلوت دو نفره داشته باشیم.خدا رو به خاطر جمع سه نفرمون شکر می کنم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشیم.حتما خاطرات ازدواجمون را وقتی تینا انشاالله خواست ازدواج بکنه براش تعریف میکنم.(اگر دلم بیاد شوهرش بدم!)

از کارهای تینا بگم :هر روز دخترم برا خودش تور خونه گردی داره و از این ور اتاق به اون طرف اتاق غلت می زنه و سینه میره.بعضی اوقات هم زیذ مبل باید دنبالش بگردیم.هنوز خیلی دستهاش برای اینکه بتونه چهار دست و پا بره قوی نیست.پاهاشو جمع می کنه و بدنشو با دستاش به جلو میکشونه خیلی بامزه هست.هر چیزی رو هم که دم دستش بیاد میخوره و نمی دونم چه کار کنم.توی آشپزخونه میذارمش پایه صندلی رو لیس میزنه توی حال میذارمش قالیچه رو میخوره توی اتاق خودش میذارم ریشه قالی رو می خوره و خلاصه هر روز صبح هم باید پتو رو از دهنش بیرون بکشم البته بگذریم از خوردن لباسهای خودش و من و بابایی وقتی بغلمون هست.الان هم داره پروانه های پارک جنگلیش رو می خوره که عکسشو میذارم.tina

راستی جدیدا تینا جیغ می زنه و جی جی جیغ جیغو شده البته از نظر خودش آواز می خونه نه جیغ چون از کارش خیلی هم کیف میکنه.ولی کم کم باید تمرین حرف زدن بکنه چون ما که زبون فرشته ها رو بلد نیستیم.

بیست و چهارم هم باید برا واکسن شش ماهگی ببرمش مرکز بهداشت که امیدوارم تب نکنه.حتما در موردش و همینطور از غذا خوردن تینا مینویسم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

mamane Kian
25 مرداد 90 21:57
ey joonam asale khale che karayi yad gerefte sheytoon bala,rasto salgarde eshghetoon mobarak azizam ishala ke hamishe bahamo khoshhal bashin