تیناتینا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

نی نی فرشته من

عروسک ما

روزها می گذره و تینا بزرگتر و ماشاالله شیطون تر میشه. از هر چیزی که فکر کنی بالا میره از تخت،از میز تلویزیون،از مبل و صندلی و کمد خلاصه از دیوار راست بالا میره...گفتن اکثر کلمه ها را به زبان خودش بلد هست، وقتی چیزی را میخواد و من بهش نمیدم سریع با گفتن کلمه لفاً (لطفاً) آن را به دست میاره.وقتی نصیحتش میکنم و ازش میخوام کاری را درست انجام بده میگه چشم ولی بعد بازم کار خودشو میکنه!وقتی کار بدی انجام میده میگه بخشید یعنی ببخشید.خیلی عسلی و خوشمزه و خوش زبون شده... فردا باید واکسن یکسال و نیم را بزنه.براش دعا کنید که خیلی سخت نباشه. ...
30 مرداد 1391

بدون شرح!

              این عروسک که  توی بغل تینا هست اسمش نانا هست که خود تینا این اسم را گذاشته.نانا دوست حمام و گرمابه تینا خانم هست! و بعدازظهرها موقع خواب بغلش میکنه و با هم میخوابند. عکس پایین مربوط میشه به شیطنت تینا که باید هر جایی که امکان داره بره و بنشینه که میبینید چه طور خودشو توی یک وجب کمدش جا داده...   این عکسها هم مراحل هندوانه خوری تینا هست.تینا عاشق هندوانه یا به قول خودش سیززه هست که حالا نمی دونم وجه تشابه هندوانه با کلمه سیززه که تینا میگه چیه؟ ...
29 تير 1391

تینا و پارک

معمولا هفته ای یکبار تینا را پارک میبرم.خیلی دوست داره البته خودش که میگه پاچ یعنی پارک.عاشق اسب سواری و به قول خودش پیتو پیتو... ...
31 خرداد 1391

بابایی دوست دارم

سلام بابایی یک سال و چهار ماه پیش وقتی که آماده شدم تا به این دنیا بیام پیش خدا رفتم و بهش گفتم: خدایا من اینجا تو را دارم، تو منو می خندونی،تو با من حرف می زنی،تو از من مواظبت می کنی، من در آغوش تو آرامش دارم، تو هر کاری برای من انجام می دهی ولی وقتی برم توی آن دنیا تنها می شوم.خدا منو در آغوش گرفت و گفت: من در آن دنیا هم همیشه با تو هستم و خواهم ماند،فقط صدایم کن.البته یک فرشته نگهبان همیشه با تو هست که همه کارهایی را که می گویی او هم برای تو با عشق انجام خواهد داد و اسم آن فرشته مادر است. بابایی میدونم که این داستان را قبلا شنیدی و این عین واقعیت است.مامان فرشته ای که نامش برایم آشنا بود حتی صدایش را همیشه همراه با صدای خدا می شنیدم...
14 خرداد 1391