اولین کلمه های تینا
سلام میدونم خیلی دیر برای آپ کردن آمدم ولی در هر صورت از همه کسانی که به ما سر زدند و جویای احوال شدند ممنونم. بالاخره تینا حالش خوب شد و دوره بیماری گذشت. اما من هنوزم در دلهره بیماری هرشب میترسم. هنوزم مدام درجه حرارت بدن تینا را شبها چک میکنم انگار وسواس دارم هنوزم به محض سرفه کردنش می ترسم که دوباره سرماخورده باشه اگر تعداد دفعات دفعش زیاد بشه میترسم اسهال داشته باشه وقتی غذا میخوره میترسم استفراغ بکنه.... من هنوزم میترسم....خیلی دوران بدی بود آنقدر که اثراتش هنوز در ذهن من مونده. ولی خدا را شکر که گذشت... از خبرهای خوب بگم: تینا خیلی کارها بلد شده.کمابیش سعی میکنه که کلمه بگه از جمله چیاغ (چراغ) سهده (سرده) پبوا (پروانه) دچ (دست) و گفتن آب و بابا البته هر کلمه ای را که براش بگی فورا به زبون خودش تکرار میکنه و خیلی کلمه ها را هم هنوز نتونستم معنیشو بفهمم که بدونم چی میخواد خلاصه تینا برا فهمیدن حرفاش یه مترجم لازم داره راستی دست و مو و گوش و زبونش را میشناسه و نشون میده.دست میزنه می رقصه شمع را فوت میکنه و سرشو هم بلد تکون بده به قولی سر سر میکنه. از شیطونی و خرابکاریش بگم: شکستن عینک و موبایل بابایی و و گلدان و شکلات خوری. خلاصه دخترم هر روز در کارهای خونه به من کمک میکنه!!! روزی ده بار جای سیب زمینی و پیاز ها رو به هم میریزه.مدام دوست داره که شعله گاز را کم و زیاد بکنه که البته من اصلا همچین اجازه ای بهش نمیدم. دلش میخواد ظرفها را از ماشین ظرفشویی بیرون بیاره. با جارو برقی بازی بکنه.درب یخچال را باز بکنه...و خلاصه هر کمکی که از دستش بر بیاد برا من انجام میده!!! این هفته تینا برا اولین بار سوار هواپیما میشه و به تهران مسافرت میکنیم.که بعد از سفر میام و از تینا براتون میگم.


اولین کلمه های تینا
