فصل جدید
پارسال 28 بهمن این وبلاگ را درست کردم. اولین پستی که گذاشتم این بود: "به امید روزی که من هم برای کودکم اسم انتخاب کنم"
فکر می کنم امسال 28 بهمن باید منتظر فرشته کوچولوم باشم. به هر حال خدایا شکرت. به خاطر همه نعمتهات ممنون.
حدودا دو هفته هست که دیگه سر کار نمیرم و خونه هستم. روز آخری که از بچه های شرکت خداحافظی کردم گریه ام گرفته بود. فکر نمی کردم اینقدر به کار وابسته باشم. وقتی می خواستم وارد آسانسور بشم به در بسته شرکت نگاه کردم و دلم گرفت. احساس کردم دیگه باید توی خونه بشینم و استقلال مالی ندارم. فکر می کردم توی خونه حوصله ام سر میره. وقتی اومدم خونه وارد که شدم به خودم گفتم دیگه زن خونه شدی...
ولی الان به هیچ کدام از اینها فکر نمی کنم. همه ذهنیت من نی نی شده و منتظر بودن برای آمدنش. به این فکر می کنم که باید مادر باشم. بهترین مادر و بتوانم تمام سعی ام را بکنم تا کودک خوبی را تربیت کنم. البته می دونم که هیچ وقت تنها نیستم و آقای همسر با من هست.
آره، آقای همسر که 9 ماه هست آقای پدر شده. و تمام تکیه گاه من و دخترمان شده است. آقای پدر برای بودنت ممنون.
شش سال فقط در نقش همسر بودم . تمام وجودم، تمام فکرم، ذهنم و محبتم برای یک نفر بود. حالا همه اینها را باید برای دو نفر تقسیم کنم با دو حس متفاوت. نمی دونم ...می ترسم ...می ترسم از اینکه نتوانم . می ترسم یک نفر را فراموش کنم و گاهی ترس از اینکه محبت همسرم را از دست بدهم.
به نقش مادری فکر می کنم. همیشه به همسرم گفته ام نی نی بین ما قرار نمی گیره و در کنار ما هست و همسر برای من شماره یک هست و نی نی در کنار او.
همسرم، هنوز هم تمام وجود من برای تو هست و شک نکن به احساساتم. من مثل همیشه در تمام لحظات در کنار نفسهات هستم و آن قسمت از وجود و محبتم که سهم نی نی هست، احساسی است که تازه به وجود آمده و قبلا نبوده که حالا بخواهم از دستش بدهم. تازه به دستش آورده ام و باید پرورشش بدهم. احساس تازه ای که از همه حسهایی که تا به حال داشته ام مبرا و جداست. احساس می کنی چقدر پاکی، چقدر مهربان و چقدر والا مقام که خدا یکی از فرشته هاشو برای تو فرستاده و در عین حال چه مسوولیت بزرگی به دوشت هست که باید از فرشته خدا نگهداری کنی و خوبی را بهش یاد بدی که فردا جلوی خدا و لطف بیکرانش شرمنده نباشی.
من میدونم توی این راه تنها نیستم و همسری در منارم هست که رفیق تمام زندگیم بوده و هست. کسی که این روزها برای دخترمان از جنس خدا شده است. کسی که نی نی فرشته مان خیلی دوستش داره و هر وقت که آقای پدر براش حرف می زنه اون هم توی خونه اش برای بابایی تکون می خوره و می رقصه.
و حرف آخر با تو دختر گلم. زندگی مثل همیشه زیباست و ما سه نفر خدایی داریم که همیشه با ماست. به بچگی هایت فکر کن و از هیچ چیز نترس
"دوستتان دارم"


فصل جدید
